تبليغاتX
مکتب بسیج
مکتب بسیج
طنین انداز تفکر و فرهنگ والای بسیجی در تمام زمینه ها 
قالب وبلاگ

هسته های مقاومت اسلامی

سال ۱۳۹۱، سال

توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى

گــــــــــــــــرامی باد.


برچسب‌ها: سال 1391, تولید ملی, حمایت از کار و سرمایه ایرانی, امام خامنه ای, مکتب بسیج
[ پنجشنبه 3 فروردین1391 ] [ 10:49 ] [ مهدی ]
به گزارش جهان ؛ وبلاگ محجبه ها فرشته اند نوشت: این خاطره را همان سال ۸۷ در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:

"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم.

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم...! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم ...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند ..."
برچسب‌ها: راهیان نور, حکایت, مکتب بسیج, طلائیه, شهدا, محجبه ها
[ جمعه 29 اردیبهشت1391 ] [ 23:43 ] [ مهدی ]

عکس هائی که در زیر مشاهده می فرمائید عکس های نمایشگاه ایام فاطمیه(س) است. که با توجه به استقبالی که از سوی مردم دیده شد بنا به درخواست تا روز میلاد فرخنده آن حضرت برقرار است انشاالله.

این نمایشگاه به همت بچه بسیجی های پایگاه های (محبین الشهدا و شهید سلیمی)شهر رزن (از توابع استان همدان) بنا گردیده است. و شامل غرفه های ذیل می گردد:

۱- بیت الزهرا که شامل حیاط و اتاق حضرت می باشد.

۲- غرفه قبرستان بقیع که نمای پنجره بوده و بازدید کنندگان از پشت پنجره بازدید نموده و عبور می نمایند.

۳- غرفه شهدا و دفاع مقدس به عنوان سومین غرفه این نمایشگاه بوده و حین ورود از کنار ننمای اروند کنار عبور می نماید و پس از عبور از معبر میران مین و دیدن تصاویر و صحنه ها و  متون نصب شده و همچنین آثار و وسائل شخصی بجا مانده از شهدا در حین شهادت، که در تمام این لحظات صوت مناسبی گوش بازدید کننده را نوازش میدهد. بازدید کننده پس از گذشت از مقبره نمادین شهید گمنام  و تابوت شهید که دست نوشته های بسیاری روی پرچمش به چشم می خورد کم کم از این غر فه هم خارج و مجددا با عبور از کنار اروند کنار و دیدن ماهی ها و سیب های داخل آن وارد غرفه بعدی می شود.

۴- غرفه فروش محصولات فرهنگی هم که در آن کتاب و نرم افزار و سایر محصولات فرهنگی به فروش می رسد.

۵- ایستگاه صلواتی که بعنوان آخرین قسمت نمایشگاه بوده و بازدیدکنندگان محترم پس بازدید پذیرائی مختصری میل نموده و از نمایشگاه خارج می شوند.

شایان ذکر است که این نمایشگاه در مساحتی بالغ بر ۲۱۶ متر مربع ساخته شده است و برای هر غرفه صوت مخصوصی در نظر گرفته شده است.

 

     

ورودی نمایشگاه فاطمیه رزن

 نمای نمایشگاه فاطمیه رزن

غرفه بیت الزهرا - درب سوخته - نمایشگاه فاطمیه رزن  

 

نمای نمایشگاه فاطمیه رزن

تنور و آسیاب دستی حیاط خانه حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

چاه حیاط حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

 

نمای داخلی اتاق خانه حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای حیاط و تابوت حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای پشت در سوخته حیاط حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای پنجره های قبرستان بقیع - نمایشگاه فاطمیه رزن

قبرستان بقیع

نمائی دیگر از در سوخته - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای تنور و آسیاب دستی حیاط حضرت زهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای روبروی شب -  نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای اروند کنار غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - شهید گمنام - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمائی دیگر از نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای میدان مین غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای بیرونی غرفه شهدا -اروند کنار- نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای تابوت شهید غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای داخلی غرفه شهدا- نمایشگاه فاطمیه رزن

 

نمای تابوت حیاط بیت الزهرا - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای بیرونی غرفه های فروش محصولات فرهنگی و ایستگاه صلواتی - نمایشگاه فاطمیه رزن

نمای دور نمایشگاه از میدان امام حسین(ع) شهر رزن - نمایشگاه فاطمیه رزن

از دیگر نقاط قوت ای نمایشگاه می توان به نمای آن اشاره نمود بطوری که هر رهگذر سواره و پیاده ای می تواند حین عبور از ای میدان طرح و نمای کلی طرح را بدون اینکه به داخل نمایشگاه ورود نماید نظاره کند.


برچسب‌ها: نمایشگاه فاطمیه, بیت الزهرا, غرفه شهدا, رزن, بسیجیان, مکتب بسیج, پایگاه مقاومت بسیج محبین الشهدا رزن, پایگاه مقاومت بسیج شهید سلیمی رزن
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ] [ 23:58 ] [ مهدی ]

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

ایام شهادت جانسوز بی بی دو عالم حضرت زهرا(س) تسلیت باد.

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 17:17 ] [ مهدی ]

بابت تاخیر در تائید نظرات عزیزانی که در چند روز گذشته نظرات خود را در این وبلاگ ثبت نموده بودندضمن عذر خواهی از ایشان باید عرض کنم چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم و امیدوارم عذرم مورد قبول باشد. با توجه به قرار گرفتن در ایام شهادت سردار بزرگ و بسیجی ارتش جمهوری اسلامی ایران شهید صیاد شیرازی و همچنین راوی بزرگ فتح سید شهیدان اهل قلم حاج سید مرتضی آوینی مطالب زیر را را از نشریه پرتو سخن انتقال دادم به وبلاگ. امیدوارم مفید واقع بشود.

دلم براي صيادم تنگ شده!

دو راه داري: يا مي‌تواني مثل همه‌اي باشي که مي‌ريزند و مي‌پاشند و دغدغه نان ندارند. در اين صورت مي‌تواني به خودت بگويي حالا که من فرمانده‌ام و همه گوش به فرمان من هستند، اصلاً گم نامي يعني چي؟ يا اين که مي‌تواني خودت را بيندازي وسط ميدان، تن به بلا بسپاري، غم ديگران را گوشه دلت قاب کني و بدون گلايه از مشکلات، عزم کني با آن‌ها بجنگي.

داستان «علي صياد شيرازي»، مي‌داني که از نوع اول نيست. علي، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشين ستاد کل نيروهاي مسلح، کاري کرد که من و تو بعد از سال‌ها باور کنيم که «درِ باغ شهادت باز، باز است ».

مي رفت آن طرف خط، وسط عراقي ها، هر چي بهش مي‌گفتند که آخر مرد حسابي! کجاي دنيا، فرمانده نيروي زميني مي‌رود وسط دشمن؟ مي‌خنديد و مي‌گفت که من بايد خودم به يقين برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نيروهايم را بفرستم.

وقتي پشت بي‌سيم مي‌گويند که فلان کار بايد بشود، بايد بدانم که شدني است. پنج کيلومتري دشمن، صداي همه درآمده بود که چرا صياد آمده اين‌جا که احتمال هر خطري هست. او را بغل مي‌کنند و به زور مي‌اندازند توي قايق. با همان لباس نظامي و تجهيزات، مي‌پرد بيرون و شناکنان برمي گردد پيش بچه‌ها.

مراقب تک تک هزينه‌هايي که در ارتش خرج مي‌شد، بود. يک وقت مي‌آمد و مي‌گفت که فلان جلسه، همه‌اش اداري نبود، حرف شخصي هم مطرح شد؛ هزينه جلسه را بنويسيد به حساب من. ليست تمام تلفن‌هاي شخصي خودش را هم داشت.

نماز شبش را که مي‌خواند، تا صبح بيدار مي‌ماند، ما را هم براي نماز بيدار مي‌کرد. بعد از نماز با بچه‌ها ورزش مي‌کرديم و نهايتاً مي‌رفت سراغ کار. هر روز صبح نيم ساعت تا سه ربع، وقت مي‌گذاشت تا بچه‌ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهاي جمعه هم مي‌آمد و مي‌گفت که امروز مي‌خواهم يک کار خير انجام بدهم. بعد وضو مي‌گرفت مي‌رفت داخل آشپزخانه، در را مي‌بست و شروع مي‌کرد به شستن.

به ما مي‌گفت: «خجالت مي‌کشم. خيلي در حق شما کوتاهي کرده ام. کم‌تر پدري کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خيلي دلم مي‌خواست.» يک روز در زدند، پيک نامه آورده بود. قلبم ريخت که نکند شهيد شده باشد. پاکت را باز کردم ديدم يک انگشتر عقيق براي من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل‌هاي تو.»

يک شب خواب ديده بود که امام به او مي‌گويد: «شما کارتان درست مي‌شود، نگران نباشيد.» 21 فروردين 78 بود، کارش درست شد.

فرداي روزي که به خاک سپرده بودندش، مي‌روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقيه آمده بود. مي‌گفت: «دلم براي صيادم تنگ شده!»

 

بيعت نامه «شهيد آويني» با «مقام معظم رهبري»

 

         

         به گزارش خبرگزاري فارس، شهيد سيد مرتضي آويني در سال 1371 نامه‌اي را خطاب به مقام معظم رهبري نوشته و ارسال نمودند كه حاوي مطالب مهمي پيرامون برخي مشكلات فرهنگي كشور بود. متن كامل اين نامه تا امروز منتشر نشده است اما آن چه خواهيد خواند مقدمه نامه مذكور است:

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامي، نائب امام عصر(ع) حضرت آيت ا... خامنه‌اي ايدكم ا... تعالي بتاييداته الخاصه.

سلام عليكم و رحمة ا... و بركاته. امتثال امر فرصتي براي عرض ارادت در اين مرقومه باقي نمي‌گذارد لذا حقير مستقيما با استمداد از فضل بي‌منتهاي رب العالمين وارد در اصل مطلب مي‌شوم بعد از عرض اين مختصر كه:

ما با حضرتعالي به‌عنوان وصي امام امت(ره) و نايب امام زمان (عج) تجديد بيعت كرده‌ايم و تا بذل جان در راه اجراي فرامين شما ايستاده‌ايم، همان گونه كه پيش از اين درباره امام امت(ره) بوده‌ايم و بسيارند هنوز جواناني كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در ميدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوري كه پيش از اين داشته‌اند.

خدا شاهد است كه اين سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جواناني سرچشمه گرفته است كه در تمام اين هشت سال بار جنگ بر شانه‌هاي ستبر خويش كشيدند. ما به جهاد في سبيل ا... عشق مي‌ورزيم. و اين امري است فراتر از يك انجام وظيفه خشك و بي‌روح. اين سخن يك فرد نيست، دست جماعتي عظيم است كه به سوي حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بيعت كند، بسيارند كساني كه مي‌دانند شمشير زدن در ركاب شما براي پيروزي حق از همان ارجي در پيشگاه خدا برخوردار است كه شمشير زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كم‌ترين مطيع شما سيد مرتضي آويني

 

خاطراتي از حضور رهبر معظم انقلاب در مراسم تشييع شهيد آويني

اوايل سال 66 پس از شهادت تعدادي از همکارانمان با حضرت آيت ا... خامنه‌اي ديدار داشتيم. ايشان در اين ديدار خصوصي حدود يک ساعت درباره برنامه روايت فتح صحبت کردند و بيش از هر چيز روي متن برنامه‌ها تأکيد فرمودند. بعد از ما پرسيدند: «نويسنده اين برنامه کيست؟» شهيد «مرتضي آويني» کنار من نشسته بود. از قبل به ما سپرده بود درباره او صحبت نکنيم. ما سعي کرديم از پاسخ به پرسش آقا طفره رويم اما آقا سؤال را با تأکيد بيش‌تر تکرار کردند. ما ناچار شديم بگوييم «سيدمرتضي». آقا فرمودند: «اين متون شاهکار ادبي است و من آن‌قدر هنگام شنيدن و ديدن برنامه لذت مي‌برم که قابل وصف نيست».

همايون‌فر/ دوست شهيد / راز خون/ ص 66

مقام معظم رهبري بيش از دو يا سه بار به اتفاق بنده و جمعي از دوستان- شهيد آويني را نديده بودند، اما يک روز که من تنها خدمت ايشان بودم، فرمودند: «جداً افتخار مي‌کنم به وجود اين بر و بچه‌هاي نويسنده و هنرمندي که در اين مجموعه تلاش مي‌کنند.» بعد اسم بردند از شهيد آويني و گفتند: «اين آقاي آويني، آدم وقتي سيما و چهره نورانيش را مي‌بيند، همين طور دوست دارد به ايشان علاقمند شود».

حجت‌الإسلام زم / راز خون/ ص 30

مسؤول دفتر مقام معظم رهبري وقتي در مراسم تشييع شهيد آويني حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارک ببينيد، آقا هم قرار است در تشييع شرکت کنند». گفتم: «چرا از قبل نگفتيد که ما آمادگي داشته باشيم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسيدند شما نرفتيد مراسم تشييع؟ گفتيم، داريم مي‌رويم؛ فرمودند: مراسم تشييع در حوزه هنري است؟ گفتيم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ مي‌خواهم بيايم تشييع پيکر پاک شهيد آويني».

حجت‌الاسلام زم

اواخر فروردين 72 بود؛ پيکر سيدمرتضي بر دوش مردم در مقابل حوزه هنري تشييع مي‌شد.‌.. خودرو حامل رهبر انقلاب در خيابان سميه ايستاد. علي‌رغم مسائل امنيتي، آقا براي اداي احترام به شهيد از ماشين پياده شدند، کنار پيکر سرباز خودشان ايستادند و زير لب زمزمه کردند: «إنا لله و إنا إليه راجعون». بعد در جستجوي خانواده شهيد، نگاهي به اطراف انداختند اما به‌خاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزديک خانواده را ببينند. پس از پايان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانواده شهيد تسليت بگوييد؛ گرچه من خودم هم در اين مصيبت داغدار هستم». بعد آرام و بي‌صدا در حالي که چشم به تابوت سيدمرتضي دوخته بودند، به راه افتادند. خيابان سميه هنوز صداي گام‌هاي آهسته رهبر را به دنبال پيکر سربازش در ذهن دارد… چندي بعد، آقا در صفحه اول قرآني که آن را به خانواده شهيد آويني هديه کردند، اين عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: «به ياد شهيد عزيز، سيد شهيدان اهل قلم، آقاي سيدمرتضي آويني که يادش غالباً با من است…»

برگرفته از نشریه پرتو سخن

 


برچسب‌ها: صیاد, شهید صیاد شیرازی, شهید آوینی, سید شهیدان اهل قلم, آقا, نائب امام عصر, آقا امام زمان, بیعت نامه, مقام معظم رهبری, راز خون
[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 9:58 ] [ مهدی ]

ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای در پیام نوروزی خود امسال را بنام سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی نامگذاری فرمودند.

در راستای تحقق این شعار بسیار بزرگ و حیاتی هم مسئولین و دولت، هم مجلس و هم مردم، نقش متقابل و موثری را بایستی ایفا نمایند. نقشی که کاملا متقابلانه است و تلاش هر یک به تنهائی امکان پذیر نخواهد بود. مردم عزیز با تامین نیازها و مایحتاج کالائی خود با تولیدات ایرانی و دست رد زدن به تولیدات خارجی نقش خود را ایفا خواهند نمود و این همت والای مردمی و جهاد همگانی ملت خواهد بود که نقش اول را بازی می نماید و سرنوشت عمده ای از تولیدات ملی و خرابی بازار آن و بازگشائی بسیاری از کارخانجات و کارگاه های تولیدی داخلی ایران اسلامی عزیزمان را رقم خواهد زد.

اما این همت والا و جهاد بزرگ مردمی ملت ایران مستلزم هموار نمودن راه توسط مسئولین، دولت و مجلس است. و این نقش آنهاست و نقش آنها در رفع تمام تهدیداتی است که مانع تحقق این خواسته رهبری است. که با برطرف شدن این تهدیدات نه تنها  موانع تحقق این امر محقق می گردد بلکه اقتصاد کشور نیز دچار دگرگونی خواهد گردید. و این امر مستلزم عدم برخورد شعاری مسئولین با نام گذاری سال می باشد و اینکه بصورت عملی پیگیر راه کارهای اجرائی آن باشند. و این هم مربوط به یک مسئول یا یک نهاد خاص نیست بلکه هماهنگی و پشتکار و وحدت همه مسئولین، دولت و مجلس را می طلبد.

در همین راستا کوتاه نمودن دست دلالان یا حداقل به کمترین حد ممکن رساندن آن است که عمدتا دلالان  در نقش یک زالوی سیری ناپذیر به اقتصاد کشور چسبیده و اکثرا بدون اینکه زحمتی متقبل شوند درآمدهای کلانی را به جیب می زنند. حرف ما نه در این است که چرا عده ای بی زحمت کسب درآمد می کنند بلکه حرف ما این است که چرا تاوان در آمد ایشان را باید مشتری(که عمدتا از قشر آسیب پذیر و مستضعف است) و تولید کننده متحمل گردد. کالا با کمترین قیمت ممکن از تولید کننده خریداری و با بالاترین قیمت ممکن به خریدار  عرضه میشود که این چرخه گاها در بعضی کالاهای اساسی مواد اولیه و خام تولید هم دیده می شود که نتیجه اش می شود بالا رفتن قیمت تمام شده تولید ؛ -یعنی به فرض قیمت یک جنس چینی یا خارجی دیگر در ایران می شود 2000 تومان و همان جنس در داخل کشور قیمت تمام شده ی تولیدش و رساندنش به دست مصرف کننده می شود 3500 تومان- خوب در اینجا مصرف کننده ایرانی با توجه به قدرت خرید پائینی که دارد بالاجبار به خرید کالای خارجی تن می دهد و نهایتا می شود این که تولید داخلی دچار مشکل می شود.از طرفی مصرف کننده بهای بیشتری باید بپردازد و از طرف دیگر تولید کننده دچار ضرر می گردد و این واسطه گرها و دلالان هستند که سود بدون دغدغه خود را می برند.

نمونه مهم این بحث در مورد تولیدات دامی، طیور و کشاورزی صادق است.  با اینکه کشورمان از لحاظ حاصل خیزی زمین و زراعت در برند و گرید بالا و قابل قبولی قرار دارد اما متاسفانه کشاورزان عزیزمان در غالب اوقات متضررند که چرا سود نکرده اند و مصرف کنندگان شاکی از اینکه چرا محصولات کشاورزی و میوه اینقدر گران است.

   

یا موارد طیور و ... با اینکه اکثر شهرهای ما مهد مرغداری می باشد همیشه مردم ما در مورد قیمت مرغ و تخم مرغ در مزیقه بوده اند و متاسفانه در این کشور  هیچ کسی هم قدرت کنترل این وضع را ندارد. چرا که اینگونه جا افتاده  که کنترل بازارهای ای چنینی در دستان مبارک دلالان محترم بوده است.

بحث دیگر بحث وجدان کاری تولید کنندگان محترم  است تا کالای خود را با بهترین کیفیت تولید نمود و با تولید کالای فاخر، مصرف کننده را بسوی بازار داخلی جذب نمایند. که این خود یک بحث مهم و اساسی دیگر است که اگر حل شود مسلما  ایرانی در هیچ شرایطی  کالای تولید فرزندان خود را رها نمی کند تا بدنبال اجناس خارجی باشد. از طرفی دولت ضمن کنترل منظم بازار می بایستی واردات کالا را هم کنترل و مدیریت نماید. متاسفانه اکثر اقلام تولید داخلی کشورمان از خارج واردات میشود و اجناسی که خودمان در داخل تولید می نمائیم با جنس تقلبی و ارزان قیمت خارجی آن روبرو می شویم که یا قاچاق شده و وارد کشور شده و یا از مجاری قانونی وارد کشور شده است. این در حالی است که کشور به هیچ وجه نیازی به واردات این نوع کالا ندارد  چوب این کار را هم بالاجبار تولید کننده میخورد و نسبت به تولید و سرمایه گذاری دلسرد می شود.

 کشور عزیزمان در تولید برخی محصولات در دنیا بی نظیر است با این حال همان محصولات و کالاها هم مجددا با واردات بی رویه دچار بی ثباتی است.

  

بی ثباتی بازار نیزخود عامل دلسردی تولید کننده و سرمایه گذاران گردیده و کمی از رغبت آنان را می کاهد که مدیریت ثبات بازار خود و موجب رونق سرمایه گذاری است.

ضمنا نباید نقش حمایتی دولت را در تولید از یاد برد که متاسفانه امروزه این امر هم تا حدود زیادی مورد تغافل قرار گرفته است.

این بحث را در همین جا به اتمام می رسانم و از خداوند متعال درخواست دارم همه ما را در امر تحقق این شعار مهم یاری نماید.

این کاریکاتور رو هم بعدا براتون گذاشتم. خوش باشید


برچسب‌ها: تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی, امام خامنه ای, اجناس ایرانی, تولیدات داخلی, مکتب بسیج, دلالان, واسطه گران, نقش مردم و مسئولین, واردات بی رویه, اجناس چینی
[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 18:13 ] [ مهدی ]

صبحگاه 12 فروردين كه نخستين روز حكومت ا... است از بزرگترين اعياد ملي و مذهبي ماست و ملت ما بايد اين روز بزرگ را عيد بگيرند و زنده نگه دارند. روزي كه كنگره هاي قصر 2500 ساله حكومت طاغوتي فرود ريخت و سلطه شيطاني براي هميشه رخت بربست و حكومت مستضعفين جانشين آن گرديد. پيام امام خميني 12/1/58

      

روز 12 فروردين 1358، روز اعلام نتايج همه پرسي در مورد نوع حكومت پس از انقلاب اسلامي بود كه طي آن 2/98 درصد مردم ايران به " جمهوري اسلامي " راي آري دادند. مردم ايران اسلامي اگرچه در طول مبارزات انقلابي خود شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي را در سرلوحه شعارهاي خود قرار داده بودند و به اين ترتيب با فريادهاي خود اجماع قاطع خود را در مورد جمهوري اسلامي اعلام كرده بودند اما جهت تثبيت ثمره مبارزات اسلامي خود در روزهاي دهم و يازدهم فروردين 58 با حضور در پاي صندوقهاي راي به حكومت " جمهوري اسلامي " راي قاطعي دادند.

پيش از آن برخي گروهها و جريانات سياسي ناهمسو با جريان عمومي مردم پيشنهادهاي مختلفي مانند جمهوري ( بدون قيد اسلامي ) و يا جمهوري دمكراتيك و ... جهت نوع و شكل حكومت آينده مي دادند. اما حضرت امام خميني از مردم خواستند كه " راي بدهيد به جمهوري اسلامي ، نه يك حرف زيادتر و نه يك حرف كمتر " به اين ترتيب 2/98 درصد مردم با لبيك به نداي رهبر خود پايه هاي نظام اسلامي را تثبيت كردند و خواستار حاكميت اسلام ناب و مترقي در حكومتي بر پايه مشاركت و حضور مردم در سرنوشت خويش شدند.

جمهوری اسلامی

نه یک کلمه کم

نه یک کلمه زیاد

 


برچسب‌ها: 12 فروردین, روز جمهوری اسلامی, امام خمینی, جمهوری اسلامی, مستضعفین
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 13:6 ] [ مهدی ]

با توجه به اینکه در ایام مبارک میلاد عقیله بنی هاشم دخت ولایت خم خوار شهید دشت کربلا حضرت زینب کبری(س) قرار داریم ضمن تبریک این فرخنده میلاد، شعر زیبائی را در یکی از وبلاگ ها(دختر ایرانی) دیدم که خوشم آمد و آنرا برایتان آوردم.


شعری خواندنی از شاعر درباری امام هشتم ، جناب حسین رستمی عزیز

برای ایام میلاد بی بی حضرت زینب کبری علیها السلام

++

        پائین تر از آنیم زبالا بنویسیم                                  یا اینکه بخواهیم شمارا بنویسیــــــــم

        ما کوزه ی اندیشه یمان کمتر از آن است                  تا اینکه بخواهیم زدریا بنویسیـــــــــــم

        آنقدر به ما وقت ملاقات ندادند                                تا گوشه ی چشمی زتماشا بنویسیم

        ما را لُلُلُک لُکنت محض آففریدند                             تا مدح تو با لهجه ی موسی بنویسیم

       هر جا که حسین ابن علیع حک شده باید               زیرش مددی زینب کبریس بنویسیــــم

+

       از وسعت نوری بنویسیم که تابید                            ای نقطه ی تاریک حوالی تو خورشید

       بسیار شنیدیم ولی کم ز تو گفتند                          ناگفته زیاد است اگر هم ز تو گفتنـــد

       نُه ماه تو در کالبد فاطمهس بودی                             گاه متولد شدنت عالمه بــــــــــــودی

       از چهره ات اینگونه گرفتند نتیجه                             هم مادر و هم دختر زهراس ست خدیجهس

       بر روی زمین از تو بگوییم چگونه                             ای شیوه ی تفسیر تو در عرش نمونه

       لب باز کنی هرچه نفس بند میآید                          از حنجرت آیات خداوند میآیــــــــــــــــد

       پیوند صمیمانه ی دریا زده بر باد                             آرامش آمیخته با لهجه فریــــــــــــــــاد

+

        قول تو فصیح است بدانگونه که زهراس                          این غرش شیر است همانگونه که مولا

       دستی به در قلعه ی خیبر زد و از جا                           لا حول ولا قوه ای وای مبـــــــــــــــادا...

ای کوفه بخاطر بسپار این عظمت را

+

        در دست اگر تیغ دو صد مرد ندارد                              برپای اگر از تاختنش گرد ندارد

        پیشانی او پارچه زرد نــــــــــدارد                             این دختر مولاست همآورد ندارد

ای کوفه بخاطر بسپار این عظمت را

+

        گاهی که به ناگاه گذر میکند از راه                          با طرز وقاری که برش کوه شود، کاه

       خورشید فراروی وی و پشت سرش ماه                  جز این نبود منزلت دختر یک شاه

ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را

+

       ای کوفه چه زود این همه از یاد تو پر زد                       این لکه ی ننگ از چه ز دامان تو سرزد

       زینب که دمی راهی بازار نمیشد                              از معجر او باد خبر دار نمیشد

       اکنون به چه جرم است وِ را کوچه به کوچه...             دشنام ، تماشا، سر بر نیزه، چه و چه

+

از گریه ی بر دختر حیدر بنویسیم

یک مرتبه خواهر دو برادر بنویسیم

 

برگرفته شده از وبلاگ دختر ایرانی     http://hosnairani.blogfa.com


برچسب‌ها: زینب, حضرت زینب کبری, س, دختر ایرانی, میلاد, شعر, مکتب بسیج
[ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 12:25 ] [ مهدی ]

سال 1391 آغاز شد آن هم چه آغازی؟ آغازی پر از امید که نطفه و بذر آن توسط نائب بر حق حجت خدا امام خامنه ای در دل های مردم کاشته شد. مردم امیدی که از حضرت آقا دریافت می کنند با هیچ چیزی عوض نم کنند. امسال هم حضرت آقا در پیام نوروزی و تحویل سال جدید را با شرایطی پر امید شروع و در مشهد مقدس در بارگاه و در جوار حرم آقا علی ابن موسی الرضا(ع) آن را تشریح نمودند. هم وضعیت کشور را وضعیتی بسیار مطلوب دانستند . اینگونه برداشت می شد که شرایط شیرین بدر و خیبر ادامه دارد و روز به روز هم وضعیت بهتر و بهترتر می شود و این در صورتی است که وضعیت دشمنان خدا روز به روز بدتر و بدترتر می شود. خدای را شکر و هزاران شکر.

باراز امیدواری و رضایت اشان از پیشرفت های علمی و اقتصادی و نظامی و سیاسی کشور آنچنان لبخندی بر لب جمال زیبای گل پیغمبر انداخته بود که قند در دل آدمی آب می کرد. خصوصا آنجا که ایشان از جوانان انقلابی حمایت نموده و فرمودند از جوانان غیور و مومن کشور را فرزندان خود میدانم و از آنان حمایت می کنم. هر چند که ما خودمان را نمی توانیم جز این دسته از جوانان کشور قلمداد کنیم ولی مشتاق حضور در میان آنانیم و برای رسیدن به مقصود و حضور در میان جوانان انقلابی و غیور و مومن که حضرت آقا از ایشان رضایت دارند و خشنودند تلاش و کوششی چندان نمائیم و انشاالله به یاری خداوند متعال و حجت او بر روی زمین.

حضرت آقا در جوار ملکوتی حضرت ثامن الحجج آقا علی ابن موسی الرضا(ع) با جمله در صورت حمله آمریکا و یا اسرائیل به ما با همان سطح مقابله و حمله خواهیم نمود آنچنان زهره چشمی از دشمنان اسلام و انقلاب گرفت که همچون دفعات دیگر تا روزهای متوالی یخشان باز نخواهد شد.

خدایا ما را لیاقت ده تا بتوانیم فدائی چنین رهبر عزیزمان باشیم.

... اما من بعد گوشه ای از جهاد و تلاش ما باید معطوف گردد به این امر بزرگ یعنی تحقق شعار مقتدایمان که فرمودند تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی؛ و این امر را وظیفه همه اعلام نمودند- و همه یعنی من و تو ما و شما، ترک و بلوچ کرد و لر سیستانی و خراسانی و تهرانی و ساکنین شرقی و غربی و شمالی و جنوبی ایران اسلامی عزیزمان و مسئولین و همه ایرانیان- و خلاصه این امر ولایت است و نباید بر زمین بماندو وظیفه همه ماست تا دست به دست هم دهیم تا این امر محقق گردد. انشاالله

و در این راه شاید اوائل متحمل سختی هائی هم گردیم و شاید بعضی از اجناس ایرانی عمر کوتاه تر یا کیفیت کمتری داشته باشند نسبت به بعضی از جنس های خارجی،‌البته گفتم بعضی. که خوب این هم به مرور حتما درست خواهد شد و در این شکی نیست.

 

ولی در آینده مطمئنا ما شیرینی این کار امروز خود را در آینده خواهیم چشید. البته نباید افق دید خود را کوتاه نگه داریم و باید این طور به قضیه نگاه بکنیم که شاید و شاید ما خودمان نتیجه صد در صدی آن را نبینیم گفتم صد در صدی آن را حتما شیرینی هائی از آن را خواهیم چشید و اگر صد در صدی آن را هم نچشیم و نبینیم فرزندان ما و نسل بعدی انقلاب حتما صد در صد شیرینی آن را خواهند چشید و ما باید کمی از خود گذشتگی نشان دهیم از خودمان برای آینده و جوانان و نسل بعدی هم چنان که نسل های قبل از ما از جانشان گذشتند برای اسلام و انقلاب و پیشرفت کشورشان. ما هم باید کمی گذشت از خود داشته باشیم چرا که مصلحت اسلام و انقلاب و جوانان نسل بعدی و پیشرفت کشور امروز متوقف به این امر مقتداست.

 

تامین شغلی و رفاه و اقتصاد پویا و عالی و رشد علمی کشور و بطور کلی رشد و پیشرفت همه جانبه کشور عزیزمان ایران اسلامی در گرو عمل به این وظیفه حساس امروز ماست.

  

  

پس همه با هم با یک لبیک به امر مقتدایمان آماده ایم تا نیازهای خود را با اجناس صد در صد ایرانی تامین نموده و این کار را به یک فرهنگ تبدیل نمائیم و تا رسیدن به مقصود کامل از پای ننشینیم.

پس یـــــــــــــــــاعلی


برچسب‌ها: تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی, امام خامنه ای, پیشرفت, اقتصاد, تلاش, اجناس ایرانی, شغل, لبیک, یا علی
[ پنجشنبه 3 فروردین1391 ] [ 12:17 ] [ مهدی ]
سلام بچه ها

با اواین پست سال ۱۳۹۱ میزبان شما عزیزان هستم.

ابتدا سال جدید سال ۱۳۹۱ رو خدمت آقا امام زمان(عج) که انشاالله امسال چشممون به جمال مبارکشون روشن بشه و نائب بر حقشون امام خامنه ای و همه شما بزرگواران تبریک عرض می نمایم و امیدوارم سال آتی سالی پر بار و پر از امید و سال رسیدن به مطلوب ها باشه. انشاالله

همچنین سال

توسعه تولید ملی،

حمایت از كار و سرمایه ایرانی

که توسط حضرت آقا(جونم فداش) نامگذاری گردید را مجددا تبریک و از خداوند متعال خواستار تحقق کامل این شعار بسیار زیبا و سازنده هستیم.  

فعلا تا اولین فرصت بعدی فقط خواستم تا فرصت هست سال نو رو تبریک گفته باشم و نام سال جدید رو بذارو رو وب.

یــــــــــــــــــاعلی


برچسب‌ها: سال نو, آقا امام زمان, امام خامنه ای, تبریک, نام گذاری سال 91, توسعه تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی
[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 11:23 ] [ مهدی ]

آخرین پست سال ۱۳۹۰

سلام بچه های همسنگر در خطوط میانی جبهه های عرصه جنگ نرم

امیدوارم حالتون خوب باشه. آخرین مطلب و آپ بنده در وبلاگ مکتب بسج البته در سال 1390(اولین سال کاری مکتب بسیج-5ماه-) مطالعه می فرمائید.احتمالا تا 14 فروردین هم حضور بنده رو حس نکنید البته در این عرصه. شما عزیزان در دل ما جای دارید امیدواریم ما هم در اون ته ته های دل های پاک شما عزیزان جائی داشته باشیم.

پیشاپیش عید سعید نوروز، سال نو جدید و بهار طبیعت رو خدمت همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم. معمولا ما لحظه تحویل سال رو جمع می شیم خونه پدر بزگم تو روستا. جمع خانوادگی عموها و عمه ها و فرزندانشون. بزرگ همه ما در اون جمع مادر بزرگ پدرم هستند که همه مون به ایشون مشهد ننه می گیم. مشهد ننه ما اون شب اکثر بچه ها و نوه ها و نتیجه ها و گاها تنها نبیبه شون حضور دارن. مشهد ننم سن بالائی داره و آدم مستجب الدعوه ای هم هست و با اینکه سن بالائی هم داره نماز شبش ترک نمیشه و همیشه برقراره و همیشه هم برای همه مردم و جوونها و نظام اسلامی مون دعا می کنند. خدا حفظش کنه انشاالله –همین جا از همه عزیزانی که این مطلب رو مطالعه می فرمایند استدعا دارم برای سلامتی ایشون صلواتی هدیه بفرمایند-

... از لحظه تحویل سال بگیم که لحظه ایست بسیار زیبا که ضربان و تپش قلب آدمی از لحظه تحویل و تحول عظیم طبیعت و جابجائی سال قدیم و جدید می گذره و با حسی غریب که درون انسان است. از سالی که گذشت با همه آنچه کردیم و نکردیم و سالی که پیش روست و اوج این حس غریب آنجاست که در دلمان می گوئیم خدایا آیا امسال چشمانمان به جمال مبارک عزیز زهرا روشن می گردد؟ و آیا این انتظار عالم گیر به اتمام خواهد رسید؟ و خدایا تا  به کی باید بخوانیم بیا مهدی شب هجران سحر کن... شاید این جمعه بیاید ...شاید...  و تا به کی اّیْنّ اّیْنّ دعای ندبه را و خدا یا تا به کی انتظار...

بچه ها لحظه تحویل سال یادمون باشه همدیگر رو یاد کنیم و برای همدیگه دعا کنیم انشاالله و در صدر دعا هامون آقامون حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواه العالمین لتراب مقدمه فداه رو فراموش نکنیم. هم سلامتی شون رو و هم تعجیل هر چه زودتر و نزدیکتر فرجشون رو از خداون متعال بخواهیم. و از حضرت هم بخواهیم برامون دعا بفرمایند هر چند حضرت همیشه برای ما دعا می فرمایند و این ما هستیم که از یاد ایشان همیشه غافلیم. و بخواهیم که هنگام ظهور لیاقت حداقل درک شون رو داشته باشیم. ماها که نمی تونیم جزء یاران حضرت باشیم حداقل جزء یاری کنندگانشون باشیم و نه از افرادی که رو در روی حضرت می ایستند...

لحظه تحویل سال یادمون باشه ناجی ما از بلایا و تاریکی ها و فتنه ها رو هم فراموش نکنیم منظورم آبروی ایران و ایرانیان و مسلمانان جهان حضرت امام خامنه ایست که همچون ماه می درخشند. بچه ها همین جا بیاید دعا کنیم که خداوند انشاالله تا ظهور آقامون حجت ابن الحسن العسکری به  ایشون طول عمر با عزت و برکت بت قدرت عنایت بفرماید انشاالله – با یک صلوات آمین بگید-

   

سلامتی و شفای مریض ها- ادای قرض و دین مقروضین و مدیونین- عاقبت یه خیری همه مون- آزادی ملت های دربند، پیروزی ملت های آزادی خواه و... و ...

انگاری پر حرفی کردم ببخشید و خلاصه حلالمون کنید.

در پایان مجددا این عید رو خدمت امام عصر ارواحنا فداه، امام رئوف انیس و مونس ما ایرانیان آقا علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه و الثناء)، حضرت آقا و همه امت ولایتمدار ایران اسلامی عزیزمون و شما عزیزان مهمان مکتب بسیج تبریک عرض می کنم و سال خوش و خرم پر بار معنوی و مادی رو از خداوند متعال براتون درخواست می کنم. و از همه التماس دعا دارم.

خداوند یار و نگهدارتون انشاالله. تا سال جدید

یــــــــــــــــــــــــاعلی 

        

 السلام علیک یا سلطان ابالحسن علی ابن موسی الرضا المرتضی(ع)

دلمان تنگ شده است طلب نما مارا

***********

در شادی و غم به یادتان می مانیم                           هر عیـد به یادتان دعا می خوانیم

آقای دلم! سیـــــد من! مهدی جان!                           ما احسن الحال را شما می دانیم

        

 


برچسب‌ها: بجه های همسنگر, عید, عید نوروز, امام عصر, امام خامنه ای, امام رضا, مکتب بسیج
[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 13:2 ] [ مهدی ]
سلام علیکم

با توجه به اینکه در آستانه سال نو هستیم تو وبلاگ یکی از عزیزان مطلبی دیدم گفتم آخر ساله بزارم با هم ببینیم. فکر می کنم خوشتون بیاد یعنی امیدوارم که خوشتون بیاد.

مطلب ذیل رو از وبلاگ زاویه ای نو به آدرس http://www.pol-i-khajoo.blogfa.com برداشتم.


امروز واقعا یه پست ویژه و متفاوت گذاشتم......کل اینترنتو زیر و رو کردم تا بتونم خاطراتی رو زنده کنم...

برای خویشتن خویش دلتنگم

برای بچگی کردنهای بی دغدغه

برای دویدن هایی با تمام قوا

برای گوشه چشم نازک کردن بزرگترها

برای زمین خوردنهایی که به دنبالش سرزنشها بود و زانوی سوراخ شده

دلم تنگ است ....

دلم تنگ است برای کوچه های کودکی ام

آنجا که هر غروبش صفایی دیگر داشت

آنجا که با سر و صدای بچگی مان خواب را از چشمان همسایه ها میربودیم

چه زود تمام شد

کاش لحظه ای دوباره کودک میشدم

دلم برای تمام ثانیه هایش تنگ شده

میخواهم کودک باشم ....


حتما حتما ادامه مطالب رو ببینین..........وگرنه از دست دادین....


برچسب‌ها: یاد خاطرات کودکی, دوران کودکی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 17:39 ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اگر بر كشوری نوای دلنشین تفكر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.
امام خمینی(ره)
امکانات وب